پست کردن یک پیاله، خریدن یک کیف قهوه‌ای: نامه‌های پروین

دسته: یادداشت‌ها thumb

چند سال پیش به مجلۀ همشهری جوان علاقه‌مند شده بودم و بیست شماره‌ای رو دنبال کردم. از همۀ این بیست شماره اگر بخوام یک صفحه رو جدا کنم و اینجا بذارم، انتخابم صفحۀ مربوط به نامه‌های پروین اعتصامیه. نامه‌هایی که یک دنیا حرف دارن و خوندنشون یک دنیا لذت. خیلی وقت بود که تصمیم داشتم برم سراغ آرشیو مجله و اون صفحه رو پیدا کنم و دوباره بخونم، ولی دستم نمی‌رفت. از خاصیت‌های وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی شاید یکی همین انگیزه‌ایه که به آدم می‌ده؛ می‌دونی دیگران هم در چیزی که پیدا کردی شریک می‌شن و شاید لذت ببرن. پس انگیزه می‌شه تا بری و پیداش کنی؛ رفتم و پیداش کردم. مقدمه و متن نامه‌ها رو عیناً از مجله نقل می‌کنم:

پروین اعتصامی

پروین در زمان شروع نامه‌نگاری‌هایش با مهکامه حول و حوش ۲۰ سال داشت و مهکامه ۱۴ – ۱۵ ساله بود. ولی سبک نوشتاری آن زمان باعث شده شور جوانی این دو از پس نامه‌هایشان پیدا نباشد.

تبریک برای اردشیر

زندگی همیشه چیزهایی برای غافلگیری آدمیزاد دارد و نامه‌های این شماره از این دست غافلگیری‌هاست.

نویسنده نامه‌ها پروین اعتصامی است و گیرنده‌اش مهکامه محصص. مهکامه شاعری اهل لاهیجان بود و شش سال کوچکتر از پروین که با او دوستی نزدیکی داشت. تا اینجایش همه چیز عادی است. دو شاعر با هم دوست بودند و نامه‌نگاری می‌کردند اما قضیه از اینجا جالب می‌شود که مهکامه خانم مادر اردشیر محصص است و اردشیر محصص گرافیست معروف هم‌عصر ماست که سه، چهار سالی است عمرش را داده به شما. جالبی بیشتر اینکه ما اینجا سه، چهار سال بعد از مرگ اردشیر محصص، نامه‌ای از پروین به مهکامه را می‌خوانیم که در آن خبر تولد اردشیر آورده شده است.

۳۱ فروردین ۱۳۰۷ (پشت شهری، از تهران به تهران)

خانم عزیزم پیاله کوچکی را که به خدمت ارسال می‌دارم، هدیه ناچیز ناقابلی است که به عنوان تبریک عروسی سرکار چندی قبل سفارش دادم. متاسفانه به واسطه مسافرت ناگهانی شخص فروشنده به عتبات انجام این کار مدتی معوق ماند و پس از مراجعت به تهیه آن پرداخت. اینک گرچه می‌دانم که خیلی دیر و بی‌موقع است، با یک دنیا شرمندگی ازین تاخیر این (برگ سبز) را تقدیم کرده و با اعتماد کاملی که به الطاف و مراحم سرکار دارم، امیدوارم که عذرم را پذیرفته و از شرمندگیم خواهید کاست. از خداوند متعال خواهانم که همواره پیمانه طالعت را لبریز شربت سعادت و نیکبختی فرماید.

۲۳ اسفند ۱۳۱۴ (از تهران به رشت)

خانم عزیزم، مرقومه گرامی مورخه نوزدهم برج جاری را دیشب زیارت کرده و چشمم و دلم روشن گردید. عزیزم از اینکه نقاهتی دارید بی‌نهایت دلتنگ گردیدم ولی امیدوارم که بزودی رفع آن کسالت جزئی شده و همراه قرین سلامت و سعادت باشید. عزیزم درین چند روزه کیف‌های دستی در بعضی از مغازه‌ها دیدم‌ام ولی می‌خواستم بدانم که آیا سرکار کیف کتابی را بهتر پسند می‌فرمایید یا کیف‌دستی زنجیردار یا بنددار را دوست دارید. یک قسم کیف بود که به نظر من بد نبود ولی چون رنگش سرمه بود از خریداری‌اش خودداری کردم. کیف‌های دیگری هم هست که ظاهرشان خیلی خوب به نظر می‌آید ولی از استحکام آنها نمی‌توان مطمئن بود. یک قسم کیف قهوه هست که نسبتا بد نیست و دو برگ نیکل دارد که چون آن را بلند کنند در کیف باز شود. اگر چنانچه مایل به خریداری‌اش باشید مرقوم فرمایید تا اطاعت شود. مستدعیم در این خصوص زودتر چند کلمه مرقوم دارید تا هرچه فرمایید اقدام شود. چند روز قبل چشمم به زیارت عکس و اشعار نغز آن خانم دانشمند و ادیبه سخن‌سنج روشن گردید و به قدری از قرائت آن ابیات دلپذیر و روح‌نواز محظوظ گردیدم که حدی بر آن متصور نیست و واقعا همان طوری است که خود سرکار در انتهای آن قطعه گرانبها سروده‌اید «کاندر سخنوری ز رجان سخن گذشت». مدتی به عکس گرامیت نگریسته و مثل این بود که در مقابل مجسمه محبت تو ایستاده‌‌ام و ایام گذشته را به خاطر آورده و خود را با آن دوست بی‌نظیر در یکجا می‌دیدم. امید است که همواره با اقبال و سعادت همدوش بوده و از گفتار و اشعار شیرین خویش خاطر مشتاقان را محظوظ و مشعوف دارید. نور چشمان عزیز را ازین راه دور می‌بوسم و به خدا می‌سپارم. حضرت خداوندگاری آقا و حضرت علیه خانم از الطاف بیکرانت متشکرند و ثنای بی‌حد خود را تقدیم می‌دارند. اجازه می‌خواهم که در خاتمه دست‌های با محبتت را بوسیده و به عرایض خود خاتمه دهم. قربات پروین اعتصامی.

احتمالاً مهرماه ۱۳۱۵

خانم عزیزم، مکتوب محبوب مورخ ۲۸ شهریور را پریشب با کمال اشتیاق زیارت کردم و از مژده تولد مولود جدید عزیز آقای اردیشر محصص بسی معشوف و مسرور گردیدم و خواستم با عرض و تقدیم این چند کلمه به عرض تبریک مصدع شوم. امید است که به یاری خداوندگار متعال و در تحت‌نظر شفقت مادر مهربان و بالیاقتی مانند سرکار آن طفل نوزاد مراتب و مدارج عالی پیموده و مایه مسرت و شعف خاطر عزیزت گردد. خواهشمندم تمام نور چشمان را عوض بنده بوسیده و مخصوصاً متمنی هستم آقای اردشیر محصص را به نام تبریک صمیمانه به جای من ببوسید. از مراحم خانم‌های محترمه همشیرگان معظمه سپاسگزار و متشکرم و ارادت قلبی خود را به وسیله سرکار به حضورشان تقدیم می‌دارم. ازین راه دور روی ماهت را با کمال اشتیاق بوسیده و به خدا می‌سپارم. قربان و تصدق تو می‌رود پروین اعتصامی.

به نقل از همشهری جوان، شمارۀ ۳۶۴، تیر ۱۳۹۱

خاورزمین و عکس‌هایی که بر باد رفت

دسته: یادداشت‌ها thumb

چند سال پیش سرویسی از مایاهاست خریدم و بغبغو را راه‌اندازی کردم. غافل از پشت پرده، به سرویس‌دهنده اعتماد کرده بودم و با اشتیاق مطلب می‌گذاشتم. در همان هفته‌های اول یکی دوبار اختلالاتی در سرورها به وجود آمد، اما چون تجربه‌ای نداشتم برایم عادی جلوه ‌کرد و حتی وقتی بابت مشکلات به وجود آمده عذرخواهی کردند، از این همه تعهد شگفت‌زده شدم!

تا این که یک ماهی نگذشته بود که سرور به کلی از کار افتاد و تمام محتوای سرور را – که سایت من نیز در آن بود – به بک‌آپ یک ماه قبل بازگرداندند. یک ماه قبل! یعنی تمام فعالیت‌هایم در این مدت – از مطالبی که تهیه کرده بودم تا ویرایش ظاهر سایت و افزونه‌ها – همه بر باد رفت. تجربه‌ای شد؛ اما ظاهراً کافی نبود.

تجربۀ دوم

در بغبغو آموزش‌ها همه ساختنی‌اند. آموزش پنکیک را خوانده‌ و پنکیکی برای صبحانه ردیف کرده‌اید، دوست دارید عکسش را بگیرید و زیر آموزش بگذارید. تصمیم داشتم افزونه‌ای سفارش بدهم تا عکس‌ها در سرور خود سایت آپلود و نمایش داده شوند؛ اما به دلایلی میسر نشد. پس فکر کردم موقتاً از یک فضای آپلود عکس رایگان استفاده کنم، خوانندگان سایت عکس‌ها را آنجا آپلود و لینکش را در کامنت‌شان بفرستند و عکس نمایش داده شود.

سایت‌های آپلود عکس زیادی را بررسی کردم. می‌خواستم ظاهرش ساده و کاربری‌اش آسان باشد. خارجی‌ها که بیشترشان در ایران فیلتر هستند و در مورد آن‌ چندتایی هم که نیستند اطمینانی به فردایشان نیست. در بین ایرانی‌ها IMGS را که محصول شرکت خاورزمین سیستم کیش است مدتی زیادی بود که می‌شناختم. ظاهرش رضایت‌بخش بود و پشتوانۀ اداری‌اش اعتمادم را جلب کرد. با این حال محظ اطمینان ایمیلی به شرکت زدم و پرسیدم که آیا سرویس‌شان مطمئن هست؛ این پاسخی بود که گرفتم:

«سرویس چون که ما خودمون تو شرکت ازاون استفاده می کنیم این مدلی نیست که قطع بشه»

بسیار خوب، پس لینک IMGS را در قسمت نظرات بغبغو گذاشتم و در مدت یک‌سالی که آنجا بود، صد و چند عکس مختلف از دستبند نخی گرفته تا کیک و سیب‌زمینی سرخ‌کرده و… آپلود و در بغبغو نمایش داده شد.

یک روز صبح سایت را باز می‌کنی و با این صحنه مواجه می‌شوی:

عکس حذف شده

هیچ‌کدام از عکس‌ها نمایش داده نمی‌شوند! به لینک عکس در IMGS می‌روی، خطای ۴۰۴ می‌دهد.

چه بلایی سر عکس‌ها آمده؟ به همان‌هایی که گفتند «این مدلی نیست که قطع بشه» ایمیل می‌زنی و ماجرا را می‌گویی. پاسخ‌شان شنیدنی‌ست:

«ما فقط عکس هایی رو پاک کردیم که پورن بوده و گزارش حذف داشتیم ازشون از طرف ارشاد تو چه عکس هایی اپلود کرده بودی مگه؟»

این موضوع محدود به عکس‌های سایت نبود، تمام عکس‌هایی که در گذشته در این سرویس آپلود کرده بودم نیز جملگی حذف شده بودند (مثلاً). از همان روز برای آپلود عکس تازه هم فیلد پسورد گذاشته‌اند و این یعنی که دیگر سرویس عمومی نیست:

حفاظت با پسورد

در نهایت، برای این سرویس متاسفم. اگر نمی‌توانید امنیت یک سرویس را تامین کنید، پس اصلاً سرویسی ارائه نکنید. حتی اگر یک روز پیش از حذف عکس‌ها اطلاع‌رسانی می‌شد می‌توانستم همه را ذخیره کنم و به جای دیگر انتقال دهم؛ حالا چه فایده؟ تجربۀ دیگری شد. امیدوارم که دیگر کافی باشد.

لعنت به نشستن

دسته: یادداشت‌ها thumb

به همون اندازه که هشدار «خودتان قضاوت کنید…» روی پاکت‌های سیگار برای یک سیگاری بی‌فایده به نظر میاد، خوندن مطالب مربوط به مضرات نشستن طولانی مدت برای من در این سال‌ها بی‌تاثیر بوده.

اگر راجع به این مضرات چیزی به گوش‌تون نخورده، با یک جستجوی ساده به صدها عنوان می‌رسید. این اینفوگرافیک هم همه چیز رو مفید و خلاصه نمایش داده. در وب فارسی هم یک‌پزشک و جادی دو مطلب خوب دارند.

نشستن

[عکس از Die Hard Brain]

بعد خوندن این مطالب حسابی برای خودم و نسل بشریت که ساعات زیادی از شبانه‌روز رو در حالت نشسته به سر می‌بریم، نگران و متاسف شدم؛ پس با خودم گفتم:

اینطوری نمیشه، باید از فردا کمتر بشینم! صبح شد و شروع کردم:

[سکانس اول – صبح]

– خب ایستاده که نمی‌شه صبحونه خورد.. بشینم و صبحونمو بخورم.

[سکانس دوم – بعد صبحونه]

– بخوام پیاده برم که احتمالاً تا ظهر هم نرسم. بشینم و چند دقیقه‌ای رانندگی کنم.

[سکانس سوم – دانشگاه]

– درس امروز خیلی مهمه، باید بشینم و با دقت گوش بدم!

[سکانس چهارم – آنتراک!]

– برم رو نیمکت حیاط کنار بچه‌ها بشینم یکم بگیم بخندیم!

[کلاس‌ها تا ظهر ادامه داره، ناهار می‌خورم و با ماشین به خونه برمی‌گردم] [سکانس پنجم – بقیۀ زندگی]

– بشینم یکم کتاب بخونم / ساز بزنم / اینترنت برم / فیلم ببینم / …

[سکانس آخر]

– اینطوری نمیشه، باید از فردا کمتر بشینم!

و این چرخه سال‌هاست که داره تکرار میشه (با چند تغییر جزیی).

متاسفانه غم‌انگیزترین قسمت این ماجرا مربوط به کلاس‌های درسه. صندلی‌ها بدفرم و بازه‌های نشستن طولانی مدت (یک تا دو ساعت مداوم). معلمی داشتم که می‌گفت «چرا نباید برای شما مبلمان کنند؟». این که صندلی کلاس طوری باشه که بشه گه‌گاهی ایستاد فکر خوبیه؛ هرچند هنوز صندلی معمولی استاندارد هم در مدارس و دانشگاه‌های ما پیدا نمی‌شه.

شاید بشه ایستاده با لب‌تاب کار کرد یا کتاب خوند یا هر از چند گاهی بلند شد و دوری زد؛ اما برای بازه‌های طولانی کلاس درس چه ایده‌هایی وجود داره؟

این جملۀ محمدرضا شعبانعلی درخور اینجاست که گفت:

«طی دو یا سه دهه‌ی آینده، از «دانشگاه» به شکلی که ما امروز داریم به همان تمسخری یاد می‌شود که از ما از «مکتب و مکتب خانه» یاد می‌کنیم.»

پی‌نوشت: توجه به این موضوع که ورزش روزانه نمی‌تونه باعث جبران اثرات منفی نشستن طولانی مدت بشه دلیلی بود تا من پیاده‌روی روزانه، ورزش و فعالیت‌های فیزیکم رو در چرخۀ نشستن یا همون سکانس‌ها وارد نکنم؛ این توضیح لازم بود تا کسی به این اشتباه نیوفته که اگر ورزش می‌کنه، پس مشکلی نیست چند ساعتی هم بشینه.

چرا دیگه شلوار جین نمی‌پوشم؟

دسته: یادداشت‌ها jeans

من از وقتی که یادم میاد بیرون از خونه شلوار جین (لی) پام بوده. بجز یکی دوباری که شلوار کتون سیاه خریدم و خیلی هم نپوشیدمشون، خاطرۀ دیگه‌ای ندارم که مثلاً شلوار پارچه‌ای یا نخی پوشیده باشم. همیشه جین‌های آبی و سرمه‌ای. بعضی وقتا کم‌رنگ‌، بعضی وقتا پررنگ.

خوب می‌دونستم که جین شاید برای یکی دوساعت – مثلا یه مهمونی – مناسب باشه، ولی قطعاً برای چند ساعت سر کلاس نشستن، مسافرت کردن یا رانندگی طولانی مدت انتخاب خوبی نیست. اگر شک دارید فقط کافیه به سایت رجا مراجعه کنید، یک قطار اتوبوسی تهران – مشهد رزرو کنید، شلوار جین بپوشید و دوازده ساعت ناقابل روی صندلی بشینید؛ کاری که من کردم. پشیمونی از مسافرت که هیچ، فقط آرزو می‌کردم پنجره‌های قطار باز بشه و خودمو پرت کنم پایین. البته که نشستن طولانی مدت سخته، اما جین این سختی رو دوچندان می‌کنه.

با این همه سختی بازم از جین دست برنداشتم، شاید چون فکر می‌کردم انتخاب بهتری ندارم.

چند ماه پیش یکی از دوستام راجع به شلوارهای تنگ و تاثیرات مضرش بر توانایی باروری اسپرم‌ها صحبت می‌کرد؛ با این که من هیچ‌وقت جین تنگ نپوشیدم (بر حسب سلیقه، یکی تنگ دوست داره، یکی معمولی، یکی گشاد)، اما توی همون جین معمولی هم به خاطر ضخامت پارچه و وجود کمربند احساس تنگی می‌کنم.

راجع به عوارض بیشتر تحقیق کردم:

وال استریت ژورنال به تحقیق قدیمی‌ای اشاره کرده که در اون طبیبی سالانه با تعدادی بیمار میانسال مواجه می‌شده که دچار علائم دردشکمی، اتساع و سوزش معده چند ساعت بعد از صرف غذا بودن؛ این پزشک مشکل بیمارانش رو از طریق مقایسۀ قطر دور شکم و شلواری که می‌پوشیدن تشخیص می‌داده. از اون زمان تا امروز شلوارهای جین تنگ‌تر شدن و مشخص شده که عوارض دیگه‌ای مثل کمر درد، عفونت واژن در زنان (که اقسامی داره؛ راجع بهش بیشتر بخونید) و ایجاد زخم‌های افقی اطراف ران رو ممکنه به دنبال داشته باشن.

جین تنگ یا کلاً شلوار تنگ می‌تونه باعث وارد اومدن فشار به اعصاب ران و در نتیجه احساس خارش، بی‌حسی و سوزش در این ناحیه بشه (جزییات دقیق‌ترش رو ببینید).

تلگراف هم توضیح داده که پوشیدن طولانی مدت جین چسبون در مردان می‌تونه منجر به پیچ‌خوردگی بیضه، ضعف مثانه و عفونت‌‌ مجاری ادراری بشه.

احساس سختی و تنگی‌ای که از پوشیدن جین داشتم، در کنار این همه عوارضی که می‌تونه به همراه داشته باشه باعث شد تا دنبال یک جایگزین بگردم و این دوتا جایگزین‌هایی بود که یافتم:

جایگزین‌هایی که برای شلوار جین پیدا کردم

هردوتا تقریباً یک جنس دارن و دارای دکمه، زیپ و بند هستن. با وجود بند دیگه هیچ نیازی به بستن کمربند نیست. من با این‌ها شمال، مهمونی، دانشگاه، پیاده‌روی، دو، دوچرخه‌سواری، همه رو رفتم و سوالی که دائم از خودم می‌پرسم اینه که «چرا من از اول این‌ها رو نمی‌پوشیدم؟».

حالا این‌ها یعنی این که دیگه هیچ وقت جین نمی‌پوشم؟ نه، بعضی وقت‌ها می‌پوشم؛ چون اولاً هنوز دوتا جایگزین بیشتر پیدا نکردم، و دیگه این که جین برای یک مدت کوتاه – مثل یک مهمونی – انتخاب بدی نیست.

حرف آخر این که سلامتی از مد روز مهم‌تره.

آموزش حل سودوکو: از آسان تا سخت و قاتل

دسته: سرگرمی آموزش حل سودوکو: از آسان تا سخت و قاتل

سودوکو، یه بازی قدیمی، فکری، جالب و سرگرم کنندست. با روش‌هایی که در ادامه یاد‌ می‌گیرید، می‌تونید از پس انواع سودوکو از ساده گرفته تا سخت و قاتل بربیاید.

بیشتر بخوانید…

آموزش حذف صدای خواننده از آهنگ

دسته: صدا آموزش حذف صدای خواننده از آّهنگ

در این آموزش با روشی ساده، سریع و بدون دردسر به حذف صدای خواننده از آهنگ می‌پردازیم.

این روش بر روی بیشتر آهنگ‌ها جواب می‌دهد؛ اما گاهی هم ایراداتی دارد.

مثلا اگر صدای خواننده افکت‌ داشته باشد (مثل اکو) و یا در پس‌زمینه باشد (مثل زیرخوانی‌های رپ)، ممکن است حذف به خوبی صورت نگیرد.

از آنجایی که روشی سریع و کارآمد است، به امتحانش می‌ارزد.

بیشتر بخوانید…