یادداشت‌ها

نوشته‌هایی از دنیاهای مختلف

در جستجوی راهکاری جهت دنبال کردن اخبار شخصی‌سازی‌ شده‌‌ی فارسی

دسته: یادداشت‌ها

من می‌خوام در جریان اخباری که برام مهمه قرار بگیرم.

وب‌سایتی مثل آمازون با تحلیل داده‌هایی که از من جمع کرده، سعی می‌کنه محصولاتی رو به من نشون بده که احتمال بیشتری داره من بخرم.

آمازون و دیجیکالا

مسائل مربوط به حریم شخصی این قضیه به کنار، حالا به یک وب‌سایت خبری بپردازیم:

صفحه‌ی اول فارس‌نیوز یا بی.بی‌.سی فارسی، به من همون مطالبی رو نشون می‌دن که به پدر من و یا به شما نشون می‌ده. در این سایت‌ها دائم باید از روی خبرهایی که دوست ندارم بپرم تا خبر مورد علاقم رو پیدا کنم. چرا حجم اینترنت من باید صرف بارگزاری عکس فوتبالیستی که نمی‌شناسمش و مصاحبه‌ی خبریش برام اهمیتی نداره بشه؟

در مورد موضوعات غیر فارسی، مدیوم تا حدی مشکل من رو حل کرده. اگرچه مدیوم سکوی خبرگزاری نیست ولی حجم بزرگی از اتفاقات مهم در اونجا بازتاب پیدا می‌کنه. من با دنبال کردن نویسنده‌ها و کانال‌های مورد علاقم، مطالب مورد علاقم رو می‌بینم و می‌خونم. یک وقت‌هایی هم هست که دوست دارم از موضوعاتی که برام متفرقه به حساب میان مطلبی بخونم یا صرفا ببینم چی امروز داغه؛ دسته‌بندی‌های روتین مدیوم این امکان رو برام فراهم می‌کنه.

مدیوم

کشکول به عنوان یک خبرخوان مطالب، سرویس ایرانی مفیدیه، اما یک «فیدخوان» پاسخ‌گوی مشکل من نیست. من نمی‌‌خوام همه‌ی مطالب عصر ایران رو ببینم& به علاوه‌ی این که کشکول یک محدودیت اساسی داره: کشکول می‌خواد که فیلتر نباشه، و به من اجازه نمی‌ده مثلا بی.بی.سی فارسی رو دنبال کنم؛ پس با این سرویس، عملا دارم بخشی از اخبار رو از دست می‌دم.

کشکول

کشکول یک ویژگی خیلی خوب داره و اون امکان دنبال کردن تگ‌هاست و شاید اگه این امکان توسعه‌یافته‌تر بود می‌تونست بخشی از مشکل من رو – با وجود محدودیت اولش – حل کنه. در حال حاضر تگ‌ها محدودن (مثلا تگی برای تئاتر وجود نداره و فقط سینما تگ شده) و من جایی جهت افزودن تگ دلخواه ندیدم. با دنبال کردن یک تگ، هر وب‌سایتی که در کشکول ثبت شده و در مطلبش اون تگ رو استفاده کنه در فید من ظاهر می‌شه؛ خوبه که امکان بلاک کردن بعضی سایت‌ها وجود داشته باشه. من شاید هرگز نخوام مطالب باشگاه خبرنگاران جوان رو بخونم، حتی اگه مطلبی با تگ سینما ارسال کرده باشن.

شما اگر راهکاری سراغ دارید، خوشحال می‌شم به من معرفی کنید تا امتحان کنم.

مصاحبه با روزنامه صبا در مورد فیلم پمبه

دسته: یادداشت‌ها

متن مصاحبه

اسم فیلم را به چه دلیل «پمبه» گذاشتید؟

نام این فیلم به دلیل بی‌آلایش بودن دختران کم‌سن و سال و همچنین رنگ سفیدی که به لباس عروس نسبت داده شده معنا پیدا کرده است.

اهمیت نگاه اجتماعی فیلم «پمبه» چیست؟

تمام تلاش من بر این بود که خشونت ازدواج دختران کم‌سن و سال با مردان بالغ را در کمترین زمان و با توجه به اتفاقات پیرامون بیان کنم. البته این نگاه را سعی کردم به دور از کلیشه‌‌ و شعارزدگی به تصویر بکشم؛ به همین علت از نمادهایی که بتواند موضوع و مفهوم این موضوع را بهتر و بیشتر عیان کند استفاده کرده‌ام. به‌نوعی می‌توان گفت که هر نماد، مجموعه‌ای از چند تصویر است. حال با این توضیح باید بگویم که اهمیت چنین نگاهی به عقیده من در این است که پیامی سرراست و روشن برای مخاطب به همراه دارد. البته این پیام به هیچ عنوان در لایه اول فیلم بیان نشده است و فهمش نیاز به ارتباط ذهنی عمیق فکری با قصه فیلم دارد و به همین علت، این تصمیم لذت کشف کردن را از مخاطب دریغ نمی‌کند. باتوجه به این موضوع با تفکر در مورد نمادهای فیلم «پمبه» به هشداری بزرگ می‌رسیم که همان درون‌مایه فیلم به حساب می‌آید.

آیا این نگاه را می‌توان متاثر از اتفاقات ثمرات پیش‌آمده آن دانست؟

بله، درواقع اساس و بنیان این فیلم متاثر از ثمرات این‌گونه ازدواج‌ها شکل گرفته است. حال با تعریف این نگاه فیلمساز هم می‌تواند مانند سایر افراد اجتماع، از محیط اجتماعی خود تاثیر بگیرد و ثمره این تاثیر پذیرفتن را در اثرش هویدا سازد. در مورد ساخت این فیلم باید به این نکته اشاره داشته باشم که سال‌ها زندگی در شهر قم و مشاهده و مقایسه سبک‌ زندگی مردمان این شهر بدون شک روی من تاثیرگذار بوده است.

ضرورت چنین پرداخت‌هایی را در چه می‌دانید؟

ضرورت این چنین پرداخت‌هایی نتیجه آثاری‌ است که از دل انسان‌ها و برای انسان‌ها ساخته شده که در آن‌ها مسائل جهان پیرامون بروز پیدا می‌کند. البته امیدوار هستم در مقابل این کنش از سوی فیلمساز با واکنش مثبتی از سوی مخاطب رو‌به‌رو شوم.

پرداخت نمادین درباره این موضوع باتوجه به داشته‌های مستندی که از درون اجتماع بیرون می‌آید از چه مضمونی تاثیر گرفته است؟

داشته‌های مستندی که در این فیلم از آن استفاده شده است برگرفته از مشاهدات روزمره و دنیای پیرامون انسان‌ها به‌نوعی معرف این نمادها بوده است.

آیا تاثیرات جغرافیا، فرهنگ و آداب از نوع انسان‌هایی با این خصوصیات در تصمیم شما موثر بوده است؟

بله، تاثیرات این عوامل در ساختار و زیربنای تصوراتم بوده است اما سعی کرده‌ام نقطه عطف فیلم را به نتایج و برداشت‌هایی که از این رفتارهای خشونت‌بار صورت گرفته است معطوف سازم.

مبحث روانشناسی در این فیلم تا چه اندازه اهمیت دارد؟

مبحث روان‌شناسی نسبت به محیط و خشونت وقایع فیلم، تغییرات ضرب‌آهنگ‌ موسیقی و دیگر عناصر فیلم، همه در راستای وارد آوردن شوک موردنیاز و البته به موقع برای آگاهی مخاطب طراحی شده است تا از این طریق هشدار فیلم بتواند در روند تصمیم گیری تاثیرگذار باشد. با این حال میزان این تاثیرگذاری ارتباط مستقیمی با پیشینه فکری مخاطب دارد.

آیا رفتار خشونت‌آمیز تنها دلیل قابل ارائه برای بیان این معضل اجتماعی است؟

با در نظر گرفتن مضمون فیلم و تاکید بر رفتار خشونت‌آمیز یکی از ابعاد این اتفاق و تاکید اصلی برای تفسیر چنین معضلی معطوف به آن است.

روایت در فیلمی با این مضمون چطور هدایت می‌شود؟

روایت فیلم را با بیان این ایده که اگر هندزفری را در رگ دست فرو ببریم، می‌توانیم به موسیقی انگشتانمان گوش دهیم به ساختاری قابل ارائه در طراحی داستان آورده‌ام. در نهایت این تصمیم سبب ساز آن شد که فیلم «پمبه» را در فرم و محتوا حول این محور به تصویر بکشم.

 

معرفی ۵ کتاب برای افزایش سواد جنسی

دسته: یادداشت‌ها

معرفی 5 کتاب جنسی

من این پنج کتاب رو خوندم و در ادامه نظر شخصیم رو در مورد هر کدومشون نوشتم:

Sex: An uncensored Introduction

Sex An Uncensored Introductionاین کتاب رو نیکول هاسلر، نویسنده و تهیه‌کنندۀ آمریکایی با زبانی شوخ و شنگ نوشته. همونطور که از اسم کتاب پیداست، سعی شده چیزی سانسور نشه. فصل‌ها کوتاه و خوندن‌شون راحت و لذت‌بخشه (جمعاً ۱۹۴ صفحه).

این کتاب محصول سال ۲۰۱۵ هست و درحال حاضر در آمازون به قیمت ۳ دلار برای کیندل عرضه می‌شه.

 

 

 

Human Biology – Reproduction

Human Biology - Reproductionاین یک کتاب روان، کم‌حجم و رایگانه. این کتاب که توسط دانشگاه استنفورد نوشته شده و بنیاد CK-12 منتشرش کرده، ۱۰۸ صفحه داره. فصل اول به مفهوم تولیدمثل می‌پردازه، بعد با اندام‌های جنسی آشنا می‌شید، و سپس فصل‌هایی در مورد بارداری، بچه‌دار شدن، سقط جنین و… در ادامه میاد. فصل‌ها کوتاه و ساده و روان نوشته شده و به نظرم اطلاعاتی که واقعاً به دردبخورن توی کتاب اومده. معتقدم تصاویر کتاب خیلی خوب نیستن و می‌تونست گویاتر باشه.

فایل PDF این کتاب رو می‌تونید از صفحۀ رسمیش در CK-12 دانلود کنید (ستون سمت چپ).

 

She Comes First: The Thinking Man’s Guide to Pleasuring a WomanShe_Comes_First

این کتاب که خیلی هم مشهور شد و هر-مردی-باید-بخواند خطاب شده، کتابی‌ست دقیق و با جزییات اما بی‌احتیاط دربارۀ رابطۀ جنسی دهانی. آن‌قدر بی‌احتیاط که هشدارش رو در فصل هجدهم (…But Proceed With Caution) می‌ده. پس مطالعۀ این کتاب به هرکس که عادت به نصفه و نیمه خواندن کتاب‌ها داره اصلاً توصیه نمی‌شه.

بخش اول کتاب با ارائۀ شواهد و آمار و داده‌های تاریخی و تکاملی، به تعریف و تمجید از رابطۀ جنسی دهانی می‌پردازه. درواقع ایدۀ نویسنده که در عنوان کتاب (She Comes First) هم منعکس شده، اینه که تنها با رابطۀ جنسی دهانی زن می‌تونه قبل از مرد ارضا بشه.

بخش دوم مهارت‌های عملی رو یاد می‌ده و بخش سوم، کوتاه و شامل یکسری نکات و روتین‌ها هست.

در مجموع، این کتاب رو با وجود اطلاعات تازۀ زیادی که داره، به دلیل هشدارهای ناکافیش، کتاب گمراه‌کننده‌ای می‌دونم. بسیار مهمه که خوندنش با دیدی روشن صورت بگیره، پس به عنوان اولین کتاب در زمینۀ مسائل جنسی انتخاب خوبی نیست.

 

What’s Happening to My Body? Book for Girls

What is happening to my bodyاین کتاب برای دخترها نوشته شده (۲۸۸ صفحه) و همین نویسندگان کتاب دیگه‌ای با عنوان

What’s Happening to My Body? Book for Boys

برای پسرها نوشتن (۲۵۶ صفحه). هر دو کتاب با هم مطالب مشترک زیادی دارن و در چند فصلی هم متفاوتند. مثلاً در کتاب دخترها بیشتر راجب پستان‌ها نوشته شده، و در کتاب پسرها بیشتر در مورد موهای بدن مطلب هست.

تصاویر این کتاب که نقاشی‌های با جزییاتی هستن، به درک و برداشت صحیح متن کمک زیادی کرده.

 

Period.: A Girl’s Guide

Period«وقتی برای اولین بار پریود شدم چه کار کنم؟»، «چقدر خون از دست می‌دم؟»، «سیکل ماهانه چیست؟»؛ سوالاتی از این دست در این کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای پاسخ داده می‌شن.

این کتاب برای والدین و بچه‌ها نوشته شده. عکس‌ها و متن مناسب فهم بچه‌هاست و در انتهای کتاب بخشی با عنوان راهنمای والدین، به پدر و مادرها کمک می‌کنه بتونن با بچه‌هاشون در مورد عادت ماهانه صحبت کنن.

تصویری از کتاب Period

این کتاب اولین بار در ۱۹۷۹ میلادی منتشر شد وسپس در سال ۲۰۰۱ مورد بازبینی و بروزرسانی قرار گرفت.

تجربه من از «به رایگان دانشجوی دانشگاه‌های معتبر جهان» شدن

دسته: یادداشت‌ها

فواد خاکنژاد مطلبی دارد با عنوان «به رایگان دانشجوی دانشگاه‌های معتبر جهان شوید»، که من یک‌سال پیش خواندمش.

آن‌جا نوشته بود: «به عنوان مثال من به تازگی دوره‌ی “استراتژی‌های تعاملی برای مواجهه با هنر” را که موزه‌ی هنرهای مدرن نیویورک MOMA برگزار کرده بود به پایان رساندم و مدرکش را هم دریافت کرده‌ام.»

من هم که عشق مدرک و کلاً چیزهای «گرفتنی» داشتم – و الان ندارم – وب‌سایت Coursera را که فواد معرفی کرده بود، باز کردم. بعضی از دوره‌های کورسرا به شما مدرک یا certificate مجازی می‌دهد. البته به گفتۀ خود کورسرا این مدرک معادل دانشگاهی ندارد. یعنی اعتبارش به اصطلاح رزومه‌ایست.

من در کورس Emergence of Life ثبت‌نام کردم. کورس‌ ۸ هفته داشت. هر هفته حدود ۱۰ ویدئوی چند دقیقه‌ای روی سایت قرار می‌گرفت که دانلود و تماشا می‌کردم. دو آزمون تستی وجود داشت که بعد از دیدن ویدئوها می‌دادم. تکالیف دیگری مثل نوشتن متن (essay) و نمره دادن به نوشته‌های دیگران هم وجود داشت که برای من که سودای گرفتن مدرک را داشتم واجب بود؛ وگرنه می‌شود ویدئوها را تماشا کرد و آزمون نداد و تکلیفی ننوشت.

emergence of life

موضوعی که بسیار نظرم را جلب کرد، تنوع سنی شرکت‌کنندگان کورس بود. مثلاً آقای ۷۲ ساله‌ای بود از یکی از ایالت‌های آمریکا که می‌گفت به خاطر علاقه‌اش به زیست‌شناسی و حیات این کورس را برداشته. از طرف دیگر نوجوان‌های زیر ۱۵ سال زیادی هم بودند که کورس را می‌گذراندند. (در طول دوره شرکت‌کنندگان از طریق Forum ها با هم ارتباط دارند و دربارۀ موضوعات مختلف بحث می‌کنند).

جذابیت دوره و حجم مطالبی که با لذت هر روز یاد می‌گرفتم آن‌قدر زیاد بود که ‌کم‌کم گرفتن مدرک برایم کم‌اهمیت شد. روزانه چندین ساعت برای کورس زمان می‌گذاشتم و نزدیک به ۵۰ صفحه از مطالب کورس یادداشت‌برداری کردم. درواقع یک تابستان برای این کورس عرق ریختم.

برای گرفتن مدرک باید ۵۰ دلار هزینه پرداخت می‌کردم و تصویر پاسپورت و عکس‌ام را برایشان می‌فرستادم. من پول را از طریق شخصی در خارج از کشور پرداخت کردم و مدارک را ایمیل کردم. اما در نهایت با این توضیحات از طرف کورسرا، من نتوانستم مدرکم را بگیرم:

Unfortunately, we are not able to complete your registration due to U.S. government trade restrictions. These restrictions prevent us from providing services to nationals of specifically indicated countries.

من مدرک نگرفتم، اما یک کوله مطلب علمی به علاوۀ تجربۀ یادگیریِ  لذت‌بخش، بدون اجبار خارجی و رایگان برای من باقی موند.

خرزهره، خربزه، خرمهره و خرهای دیگر

دسته: آرشیو، یادداشت‌ها

خریکی از اساتید گیاه‌شناسی بنده، در اعتراض به نام‌گذاری گیاه خرزهره گفت: «انگار قحطی اسم بوده که اسم حیوان روی گیاه گذاشتن».

حالا واقعاً چرا خرزهره؟ (نظر شما؟)

وقتی این سوال را از آدم‌ها می‌پرسم، اغلب سعی می‌کنند بین کلمۀ خر و ویژگی زهری بودن این گیاه ارتباط برقرار کنند که ای دل غافل.

پاسخ را در لغت‌نامۀ دهخدا می‌یابیم: از خر (بزرگ) + زهره تشکیل شده است: زهرۀ بزرگ.

حالا چرا خربزه؟ خربزغاله یا خرمیشه نه؟ می‌بینیم که این میوه ارتباطی با حیات‌وحش نداره: خر (بسیار/کلان) + بزه (خوش‌بو): بسیار خوشبو.

خرگوش، خرچنگ، خرپشته، خرمهره و خرهای دیگه رو به خودتون محول می‌کنم.

+ تازگی‌ها از دوستی شنیدم که از آدم موثقی شنیده که «بچه به خرزهره زبون بزنه لال می‌شه». من منبعی نیافتم، شما اگر یافتید به من هم بدهید لطفاً.

+ گل خرزهره شاکی شد چرا تو لالایی‌ها نداشت جایی / ولی حالا گل خرزهرۀ بابا بخواب آروم و باور کن که بیداری یه کابوسه / اگه بد شد کلاغ زشت، همش تقصیره طاووسه — لالائی با صدای عبدی بهروانفر

+ منه دل در این باغ مردم فریب / که خرزهره برداشته نام سیب — امیرخسرو.

همه چیز زیر سر دستمال توالت بود

دسته: آرشیو، یادداشت‌ها

A photo posted by @sherminehmoeini on

چند روز پیش این عکس رو توی اینستاگرام دیدم. یه اتفاق تاریخی بامزه و در عین حال مهم در مورد این حشره وجود داره که می‌خوام بهش اشاره کنم.

اسم این حشره، بال‌آتشینه (Firebug) و نام علمی‌ش هست: Pyrrhocoris apterus.

تعدادی محقق به مدت ۱۰ سال در پراگ (پایتخت جمهوری چک) روی این حشره کار می‌کردن و همه چی خوب و خوش بود. تا این که این گروه محقق سفر کردن به بوستون تا در آزمایشگاه‌های دانشگاه هاروارد تحقیقات‌شون رو ادامه بدن. این گروه متوجه شدن که توی آزمایشگاه‌های هاروارد، هیچ‌کدوم از این حشرات مراحل دگردیسی (metamorphosis) رو با موفقیت پشت سر نمی‌زارن و نهایتاً بدون این که بالغ بشن، می‌میرن. محقق‌ها طی ۱۰ سالی که در پراگ کار می‌کردن، هیچ‌وقت همچین چیزی ندیده بودن.

هورمون جوانی (juvenile hormone) جلوی دگردیسی حشره رو می‌گیره. بنابراین حشره‌هایی که بالغ نشدن، باید از یه جایی به این هورمون مبتلا شده باشن. اما از کجا؟

محقق‌ها نشستن تفاوت‌های آزمایش‌شون توی آمریکا رو با اروپا (یعنی جایی که قبلاً بودن) لیست کردن. ۱۵ تا فرق وجود داشت. نهایتاً مشخص شدن که کار، کاره دستمال توالت‌هاییه که توی محیط پرورش این حشرات استفاده می‌کنن.

حتی وقتی از روزنامه‌های آمریکایی مثل New York Times استفاده می‌کردن، دگردیسی کامل نمی‌شد؛ اما با روزنامه‌های اروپایی مثل London Times همه چیز عادی بود.

بعد از تحقیق و بررسی‌ها مشخص شد که در آمریکا از یک نوع کاج بومی به نام balman fir در تهیه کاغذ و محصولات مرتبط استفاده می‌کردن و هورمون‌های موجود در این درخت باعث ایجاد این تفاوت می‌شده.

اگر علاقه‌مندید (یا علاقه‌مند شدید)، جزییات بیشتر این ماجرا رو در گزارش اصلی بخونید.

نه کندذهن است نه دانشمند، چگونه من بفهمانم؟

دسته: یادداشت‌ها

همین الان از استخر برگشته‌ام و دچار حالتی هستم، موسوم به Runner’s High. با خودم فکر کردم چه وقت خوبی‌ست که دربارۀ این مقوله مطلبی بنویسم؛ اما فوراً یادم آمد که برای نوشتن از Runner’s High باید اول دربارۀ اندورفین و دوپامین بگویم. برای توضیح این دوتا هم، لازم است کمی کارکرد اعصاب شرح داده شود. این می‌شود که مثل خیلی از مواقع دیگر، از نوشتنش منصرف می‌شوم.

توضیح مسائل

اما قبل از انصرف کامل باید بپرسم: چطور مطلبی را به کسی که دانش پایه‌ای مربوطه‌اش را ندارد، به زبان ساده توضیح دهم؟

بیشتر بخوانید…

قانون جذب یا هرآنچه که اسمش را بگذارید در ترازوی اعداد

دسته: یادداشت‌ها thumb

برای نوشتن این متن خیلی تامل کردم. بیشتر فکرم در روش علمی بود و می‌ترسیدم از این که مقصودم را بد برسانم و در نظر اهل علم، شبه علم بیاید. هنوز هم زیاد مطمئن نیستم، اما به هرحال دیگر ترجیح می‌دهم افکارم را منتشر کنم.

تا به امروز، من هیچ فیلمی به قدر «دربند» فکر نکرده‌ام. بارها فیلم را دیده‌ام و به صحنه‌ها، بازیگرها و دیالوگ‌هایش فکر کرده‌ام. فیلم را به افراد بسیاری معرفی کرده‌ام و نظرشان را پرسیده‌ام. البته هیچ‌کدام به این خاطر نبود که دربند را یک فیلم عالی بدانم؛ تنها می‌توانم بگویم که – به هردلیلی – مدت زیادی فکرم را به خودش مشغول کرده بود و دائم در ذهنم مرورش می‌کردم.

زمان گذشت و مدت‌ها بعد در دانشگاه، برای کار یک پروژۀ آموزشی، با گرافیستی آشنا شدم. بعدتر فهمیدم که یکی از بازیگران دربند بوده است.

هیچ تصوری ندارم که چنین اتفاقی، تا چه اندازه می‌تواند تصادفی باشد. از یک طرف می‌شود آن را تصادف محض نامید و چنین استدلال کرد که روزانه بی‌نهایت اتفاق مشابه «نمی‌افتد» و تنها این یکی که «افتاد»، نظر ما را جلب کرد؛ و از طرف دیگر می‌توانیم آن را به کار خدا، قانون جذب یا دست روزگار نسبت دهیم و به ریش آن‌هایی که به این قضایا باور ندارند بخندیم.

فعلاً من هیچ کدام از این دو طرف نیستم.

جذب

سعی کردم میزان تصادفی بودن این اتفاق را با احتمالات به خودم نشان بدهم. اعداد بنا نیست که اعتبار علمی به کار من بدهند. از آن‌جایی که تکرارپذیری از ارکان یک فرضیۀ علمی‌ست و این اتفاق تکرارناپذیر است، یعنی شخص دیگری نمی‌تواند آن را تکرار کند و نتایج مشابهی به دست آورد؛ در نتیجه در حیطۀ روش علمی نمی‌گنجد.

می‌خواستم بدانم چقدر احتمال دارد یک آدم فرضی که من می‌بینم و از قضا بازیگر است، دقیقاً بازیگر فیلم دربند باشد و نه فیلمی دیگر؟ دربند در سال ۹۱ ساخته شده است. از فیلم‌های قبل‌تر از ۹۰ صرف نظر کردم و از روی اطلاعات موجود در وب‌سایت سینما-تئاتر تعداد فیلم‌های ایرانی محصول سال‌های ۹۰، ۹۱ و  ۹۲ را استخراج کردم.

در مجموع ۱۱۲ فیلم در این سه سال ساخته شده‌اند و درنتیجه احتمال این که بازیگری که من می‌بینم، بازیگر فیلم دربند باشد و نه فیلمی دیگر، نزدیک به یک درصد خواهد بود. با این که احتمال زیادی نیست، اما اگر بخواهیم سایر جوانب را – مثلاً احتمال این که آدمی که من پیدا می‌کنم اصلاً «بازیگر باشد یا نباشد» – به محاسباتمان اضافه کنیم، نتیجۀ احتمال به صفر میل خواهد کرد (هرچند یقیناً هرگز صفر نخواهد بود).

همان‌طور که در ابتدا اشاره کردم، ارائۀ این ماجرا نه فرضیه‌ای را به پیش می‌کشد و نه قرار است موضوعی را اثبات و یا رد کند. تنها گزارش یک پیشامد «جالب» (خیلی جالب؟)  است.

پی‌نوشت: کلمۀ «قانون» در اینجا همان‌قدر کنایه‌ایست، که در «قانون مورفی».

زندگی خوابگاهی: در جستجوی تنهایی

دسته: یادداشت‌ها thumb

در سری مطالب «زندگی خوابگاهی» سعی دارم به ابعاد زندگی دانشجویان در خوابگاه از زوایای مختلف نگاه کنم و در موردشون مطالبی بنویسم. امیدوارم که این مجموعه بتونه درک نسبتاً روشنی از این سبک زندگی به خواننده ارائه کنه.
عنوان اولین قسمت از این سری رو، «در جستجوی تنهایی» می‌ذارم؛ عبارت جستجوی تنهایی، در این مطلب تا حد زیادی با «جستجوی آرامش» مترادف به نظر میاد.
 
با زنگ موبایل خودت، یا با زنگ موبایل دیگری، از خواب بیدار میشی، دور و برت پره از پتو و آدم. صبحونه می‌خوری. توی آسانسور هم دو سه نفری که در طبقه‌های بالاتر از تو زندگی می‌کنن، دارن میرن به سمت درب خروجی. و خیابون و باز آدم.. از پله‌برقی‌های زیرگذر گرفته تا توی اتوبوس و خیابون و سر کلاس و بوفه و کتابخونه و هرجایی که می‌ری. هرجایی که می‌ری… انگار که هوموساپیِنس همه جا هست. حتی وقتی دوش می‌گیری، باز صداش از دو سه تا دوش اون‌طرف‌تر به گوشت می‌رسه.

و درست توی این فضاست که دلت می‌خواد بجای سیب‌زمینی تخم‌مرغ یا ماکارونی با پنیر کمی «تنهایی» سفارش بدی!
 
این‌که انسان موجودی اجتماعیه، این که ما میل به با هم بودن داریم، یا اصلاً این‌که آدم‌ها در این قرن «تنهاتر» از گذشته هستن، هیچ‌کدوم دلیل نمیشه که من در شبانه‌روزم، از چند دقیقه خلوت با خودم محروم باشم؛ چند دقیقه آرامش به دور از تصویر و صدای هم‌نوع.
برخواننده واضحه که در این عریضه، خواستار زندگی خلوت‌جویانه، انحصاری، گوشه‌نشینانه، معتکفانه و.. نیستم؛ بلکه فقط در جستجوی ساعتی آرامش فکری‌ام که در این بحبوحۀ شلوغی، تنها با خلوتی حاصل میاد.

هم‌چنین لازم به توضیح نیست که مراد از تنهایی در این نوشته، «تنهایی فیزیکی»ست. اشاره به این همه آدم و شلوغی‌ها هم به این معنا نیست که «هیچ‌کس تنها نیست» – من هم خوب می‌دانم که «در کنار یکدیگر نشستن» غیر از «با هم بودن» است! (۱)
 
اما این تنهایی فیزیکی به چه کار میاد؟ به نقل از سخنرانی مصطفی ملکیان، پنج کاربرد می‌تونه داشته باشه (۲):

۱- ما می‌توانیم خودکاوی کنیم و براساس خودکاوی منشأ بسیاری از کرده و ناکرده‌های خود و منشأ بسیاری از احساسات و عواطف خودمان و منشأ بسیاری از اعتقادات و طرز تلقی‌های خودمان را بیابیم.

۲- داوری‌هایی که نسبت به دیگران کرده‌ایم که این داوری‌ها یا در مقام نظر متوقت مانده است یا به مقام عمل هم کشانده شده است و بر اساس آن‌ها اعمالی صورت پذیرفته است، این داوری‌ها را می‌توان مورد مداقه قرار داده و ببینیم که آیا منصفانه بوده یا غیر منصفانه.

۳- از گذشته خودمان فقط در تنهایی می‌توانیم درس بگیریم.

۴- مجموعه نقاط قوت و ضعف انسان فقط در خلوت بر انسان معلوم می‌شود.

۵- ما فقط در خلوت است که می‌توانیم آینده را با بصیرت بیشتری ببینیم.

باشد که بیش از پیش به ارزش یک اتاق‌خواب کسل‌کننده پی ببریم.
 

(۱) شادمانه کردن تنهایی، بیل دِربَک، ترجمۀ حمید سه‌تن

(۲) جزوه «تنهایی»، مصطفی ملکیان؛ موسسه پژوهشی نگارمعاصر، آذر ۱۳۷۹

پوست زشت، مغز زیبا

دسته: آرشیو، یادداشت‌ها thumb

اگر دنبال کتاب خاصی باشم، مستقیماً سراغش می‌رم، می‌خرم و از مغازه بیرون میام. اما اگر دنبال کتاب خاصی نباشم…

تا چه حد جلد یک کتاب منو تحت تاثیر خودش قرار میده؟ جواب فوری: خیلی زیاد. چرا؟ شاید به تکامل زیبایی‌شناختی در انسان مربوط باشه که ما ظاهر زیبا رو به محتوای خوب ربط می‌دیم.

ناراحت‌کننده زمانیه که کتاب‌های عالی، با جلدهای بد همراه می‌شن. مثل غذای خوشمزه‌ای که ظاهر چندش‌آوری داشته باشه. این کتاب عالی رو به توصیۀ یک استاد سفارش دادم:

کتاب شادی

نمی‌تونم حدس بزنم که طراحی ضعیف جلد این کتاب، چندتا از خریداران احتمالی‌ش رو منصرف کرده (یعنی افرادی که اگر جلد کتاب جذاب‌تر از این بود، کتاب رو می‌خریدند)، اما مطمئنم که عدد کمی نیست.

با این فرض که ناشر و سه استاد دانشگاه (که مترجمان این کتاب باشن) راضی شدن که هم‌چین طرحی برجلد کتاب‌شون نقش ببنده، و با این فرض که عامل اصلی دخیل در این انتخاب، درک پایین هنری باشه (مسلماً عامل پول نیست، چرا که خیلی‌ها هستن که حاضرن به رایگان جلد این کتاب رو خیلی بهتر از این طراحی کنن)؛ این سوال مطرح میشه که «چه عواملی در پیشرفت درک هنری یک جامعه دخیل‌اند؟».